![]() |
![]() |
|
|
روياهاي شبانه دكارت وتحول در فلسفه مغرب زمين در مورد دكارت گفته شده كه او را بنیانگذار فلسفه وتفكر جدید واز پديد اورندگان علم به معناي جدید ان مي دانند. شناخت اين فيلسوف در تاريخ فلسفه مي تواند حائز اهميت باشد .رنه دكارت كه در 31 مارس 1596 در تورين زاده شد.او سومين پسر يك مشاور از ايالت بريتانيا بود در سال 1604 پدرش او را به مدرسه لافلش كه هانري چهارم بنا كرده بود فرستاد.او تا سال 1612 در اين مدرسه ماند ودر سالهاي اخر به مطالعه منطق و فلسفه و رياضيات پرداخت .پس از ترك لافلش دكارت به المان رفت ودر مراسم تاجگذاري امپراطور فرد يناند شركت كرد . در همين ايام در گوشه خلوتي نز ديكي دانوب توقف كرد و شروع به پايه گذاري فلسفه خويش كرد .در دهم نوامبر 1619 سه رویاي متوالي دید .دكارت شب حادثه را كه در اتاق گرم و مشهورش در المان جنوبي به سر مي برد چنين توصيف مي كند :" هجوم زمستان مرا در محل اتاقم محبوس كرد وهيچ هم صحبتي نبود كه مرا سر گرم كند . انجا من تمام روز در يك اتاق به سر مي بردم و كاملا ازادانه مي توانستم با خود خلوت كنم وبا افكار خودم تنها باشم." افكاري كه دكارت در اين اتاق گرم و محصور در كولاك داشت ، توانست سراسر فلسفه غرب را متحول كند. در ان شب تاريخي هنگامي كه دكارت به بستر رفت سه رویای پی در پی شگفت انگيز اما شفاف و روشن ديد.در رویاي اول گردبادي را مي بيند كه با او در ستیز است ومي خواهد او را از جا بكند . او تلاش مي كند تا از گردباد به سمت دانشكده قدیم اش يعني لافلش پناه ببرد . يك لحظه بر مي گردد تا با كسي احوالپرسی كند وناگهان باد او را به دیواره کلیسا مي کوبد . انگاه از ميان حياط كليسا ندايي مي شنود كه يكي از دوستانش مي خواهد طالبي يا (خربزه اي)را كه به كشور ديگري متعلق بود به او بدهد . دكارت چون از خواب اول چشم گشود تا دو ساعت هراسان بود از اين كه مبادا اين خوابهاي عجيب را روحي شيطاني بر ذهن او افكنده باشد . خواب دومش چندان بهتر از اولي نبود . در اين رويا وحشت وجود دکارت را فرا مي گيرد او صداي رعد مخوفي را شنید وخود را اسیر در اتاقي مي بيند كه شعله هاي اتش ان را فرا گرفته بود . خواب سوم ارامتر بود اما واضح نبود. او يك لغتنامه ويك كتاب شعر را روي ميز خود مي بيند کوبه دنبال ان اتفاقاتي نا مر بوط و نمادين رخ مي دهد كه براي خود دكارت بسيار خوشايند بوده است . دكارت در خواب سوم ديوان شعر را باز كرده و يكي از اشعار ان را مي بيند . غزل هفتم اسو ينوس (شاعر رو مي قرن چهارم ميلادي)كه با اين مصرع اغاز شده است. چه راهي را بايد در زندگي دنبال كنم.وقايع ان شب زمستاني 11 نوامبر 1619 تاثير عميقي بر دكارت داشته است . خودش معتقد بود كه تصويري رياضي گونه از جهان و روياهاي كه پس از ان در ذهن او شكل گرفت رسالتي را كه خداوند بر عهده او گذاشته بود اشكار كرد . او خود رو ياهايش را چنين تعبير كرد كه روح حقيقت او را بر گزيده وحتي از او خواسته است كه همه علوم را به صورت علم واحدي در بياورد. وي روياي سوم خود يعني ديدن لغتنامه را به يكي ساختن همه علوم وديوان شعر را به منظم ساختن فلسفه به حكمت عملي تعبير كرد .گفتني است كه روياهاي دكارت تفسيرهاي متفاوتي به خود گرفته است.برخي مثل ( هويگنس) اين رو ياها را حاصل گرم شدن بيش از حد مغز دكارت دانستند. برخي از مورخين روياهاي دكارت را "عيد پنجاهه عقل " و ژيلسون ان را" عيد پنجاهه استدلال رياضي" مي خواند .به نظر ژيلسون اين روياها كابوسي بيشتر نبود وحتي در قرن هجدهم نسبت به درستي انها ترديد ايجاد شد. اما در هر حال دكارت هميشه به خوابش اعتقاد داشت وهرگز ان جستاري را كه خواب بر او گمارده بود رها نورد واز اين به بعد سو گند خورد كه تمام عمرش را صرف مطالعات فكري كند.
|
![]() |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هیچ حرفی ندارم که راجع به خودم بزنم. فقط می تونم بگم که از رشته خودم که مهندسی ذهن است خیلی راضیم.
|
| آرشیو موضوعی |
|
عرفان وفلسفه مکتب فر انکفورت فلسفه علم فلسفه دین فلسفه زیبایی شناسی وهنر فلسفه سیاست فلاسفه مقدم فلاسفه متاخر |
| نویسندگان |
|
یک مدعی یاسمن بهاری مریم شفیعی |
|
RSS
|