![]() |
![]() |
|
|
توضيحات:به تمام خوانندگان عزيز كه مي خواهند عكسهاي وبلاگ را ببينند كه به صورت
بسته است، توصيه مي كنم اول يكبار راست كليك كرده وسپس گزينه ( SHOW PICTURE ) را انتخاب كنند تا عكسها باز شود. |
|
چرا اين روز ها فلسفه ديگر محبوب نيست؟فرزندان او يعني علوم،دارائي او را ميان خود تقسيم كرده اندو او را از در بيرون رانده اند. روز گاري بود كه تواناترين مردان براي جان سپاري در راه آن آماده بودند.چنانچه سقراط به خاطر فلسفه حاضر شد،جام شوكران را بنوشد.افلاطون براي تشكيل يك دولت فلسفي ،دو بار جان خود را به خطر انداخت،ماركوس اورليوس فلسفه را از جان خود بيشتر دوست مي داشتو برونو براي وفاداري به فلسفه ،زنده به اتش افكنده شد. روزگاري بود كه پادشاهان وپاپها،از ان مي تر سيدندوپيروان ان را به زندان مي افكندند. اتن ،پروتاگراس را از خود راند .پادشاهان ،ولتر را از سر زمين خود بيرون كردندوچون تعظيم جهان متمدن را در مقابل او ديدند از حسد به خود پيچيدند.ديو نوسيوس وپسرش حكومت را به افلا طون پيشنهاد كردند،اما او نپذيرفت.كمك شاهانه اسكندر ارسطو را دانشمند ترين مرد تاريخ ساخت. پادشاهي دانشمند،فرانسيس بيكن راتا صدر اعظمي انگلستان بالا بردوفرد ريك شاه هنگامي كه سردارانش به خواب مي رفتند با فلاسفه به شب نشيني مي پرداخت وبر حكومت جاودانشان غبطه مي خورد. روز گار در خشاني بود ان زمان كه فلسفه همه مناطق علوم را زير دست داشت.در ان رو زگار فلسفه محترم بود وچيزي مهمتر از حقيقت دوستي نبود. پرتو رنگارنگ فلسفه روزي تا تاريكترين گوشه هاي روح ميتافت وان را روشني مي بخشيد.اما فلسفه امروز ديگر چندان محبوب نيست،پيشرفت ناگهاني علوم،مناطق سابق او را گرفته است. مبحث كائنات جاي خود را به نجوم وزمين شناسي داده است ،فلسفه طبيعي به زيست شناسي وروان شناسي ازتنه علم النفس سر زده است. براي فلسفه ديگر چيزي جز قله هاي سرد ما وراالطبيعه ومعما هاي كودكانه، ومناقشات علم اخلاق چيزي نمانده است ،كه انها هم تاثيري در سر نوشت انسان ندارند. حتي روزي خواهد امد كه همين قسمتها هم از او گرفته خواهد شدو اصلا شايد روزي بيايد كه مردم فراموش كنند،فلسفه بوده است. |
|
( توهمات يك فيلسوف) گاهي اوقات فكر مي كنم،زندگي توهمي بيشتر نيست. توهم وديگر هيچ......................... دكارت آخرش به اين نتيجه رسيد: ( كه مي انديشم پس هستم) اما ،ما اخرش به همين نتيجه هم نرسيديم. دوستي داشتم مي گفت:فلا ني ، تاحالا...............كشيدي؟گفتم،نه گفت فلاني تاحالا...................................خوردي؟گفتم نه،گفت : امروز كتابهاي فلسفي زياد خوندي؟ گفتم:اره ، گفت:يه چيزي بگم ناراحت نمي شي، گفتم :نه،گفت: حال تو از اون دو تاي قبلي بد تره. اين هم از اول واخر فلسفه خوندن ما. ........................................................................... |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هیچ حرفی ندارم که راجع به خودم بزنم. فقط می تونم بگم که از رشته خودم که مهندسی ذهن است خیلی راضیم.
|
| آرشیو موضوعی |
|
عرفان وفلسفه مکتب فر انکفورت فلسفه علم فلسفه دین فلسفه زیبایی شناسی وهنر فلسفه سیاست فلاسفه مقدم فلاسفه متاخر |
| نویسندگان |
|
یک مدعی یاسمن بهاری مریم شفیعی |
|
RSS
|